مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
306
ميراث حديث شيعه
طورى مناسب أوضاع واقتضائات آن دور و « 1 » به طريق تناسخ - كه آن عبارت است از حركت وانتقال روح از بدن عنصرى به بدن عنصرى ديگر - قايلاند وچون اعتقاد ايشان بر اين وجه است ، پس هرگاه كه آن صاحب زمان را نيابند ، صورت أو را از سنگ تراشند ويا از طلا وغيره سازند واين « 2 » علامات كه مذكور شد ، اشعارى بدانها كنند . چنانچه بتهاى ديگر در ملازمت أو بدارند واسلحه بر أو بندند وبعضي بر صفحه ، صورت أو را مصوّر سازند وهم چنين صورت شمشير وصورتهاى چند ديگر كه خدم باشند كشند ونزد اين صورت ، سجده كنند وبخورات به كار دارند وادعيهء مناسبه خوانند وطلب حاجات نمايند . واز جمعى « 3 » كثير از حكماى هند شنيديم كه در اقصاى هندوستان ، جمعى هستند كه ايشان را ساهيان « 4 » مىگويند وايشان صورت شاه مردان ، على را ساختهاند وبعضي تصوير كرده وصورت ذو الفقار ودلدل را نيز ساختهاند وپرستش مىكنند واز پيران خود نقل مىكنند كه چهارصد هزار سال است كه اين عبادت مىكنند وكتب متقدّمان خود و « 5 » تواريخ ايشان دارند واعتقاد ايشان آن است كه حضرت على همچو خضر زنده است ودر هر عصري مناسب أوضاع سماوي ، ظهورى مىنمايد ودر ميان ايشان مرتاضان عجب باشند وكمال ايشان آن است كه مىگويند حضرت على را ديديم وعلامت آن اظهار خارق عادتي مىباشد نزد ايشان وآن را هر كدام كه نمود ، ايشان أو را به مقتدايى قبول كردند . واز علماى جهود شنيديم كه مىگويند : حضرت موسى عليه السلام يك نوبتي از حضرت اللَّه تعالى « 6 » درخواست فرمود « 7 » كه داناترين خلق را بدو نمايد . وحى رسيد كه : يا موسى بر « 8 » سر فلان چشمه رو « 9 » بنشين واز اسرار ما چيزى ببين . چنان كرد . چون ساعتي برآمد ، سواري را ديد كه روى بسته آمد . چون به حضرت موسى رسيد ، روى خود
--> ( 1 ) . ف : - و . ( 2 ) . ف : آن . ( 3 ) . ف : + / ديگر . ( 4 ) . ف : ساميان . ( 5 ) . ف : - و . ( 6 ) . ف : حضرت پروردگار . ( 7 ) . ف : - فرمود . ( 8 ) . ف : به . ( 9 ) . ف : + / و .